آدمی در طول تاریخ خود هرگز بدون نوعی معنویت زیست نکرده است و باید اعتراف کنیم که این نیاز اساسی در جهان امروز و ساختار فرهنگی و اقتصادی موجود بیشتر احساس می شود. انسان ها دریافته اند که به شدت به آرامش نیاز دارند و در نبود معنویت، زندگی، سلامت و آرامش آنها به مخاطره خواهد افتاد و فهمیده اند که بهترین عامل تأمین آرامش در دنیای صنعتی امروز گرایش به معنویت است.

بعد از دوره رنسانس در غرب و بعدها تا حدودی در شرق، فاصله زیادی بین انسان ها و خدا ایجاد شد تا آنجا که مکاتبی به وجود آمد و اندیشه هایی خلق شد که برخی از آنها حتی وجود خدا را غیرضروری فرض گرفته و در نهایت به پوچی و الحاد رسیدند.
در این میان آنچه نصیب انسان هایی که به دنبال آن اندیشه ها رفتند، گردید چیزی جز نابودی نبود. نابودی که هر دو جهان آنان را پر کرده و لذت درک زیبایی ها و خوشی های همین دنیای مادی را نیز از آنها گرفت. پس از تجربه تلخ این دوره مجدداً گرایش هایی از طرف افراد به سمت اعتقاد به خدا و دین به وجود آمد و دوباره گرایش به معنویت نیاز انسان معاصر شد.
انسان معاصر امروز، انسان تنهای در جمع است. با وجود وسایل ارتباطی گسترده، سازمان ها و نهادهای اجتماعی بسیار و برخوردهای چهره به چهره مکرر، به طور روز افزونی احساس تنهایی در او بیشتر می شود. امروزه باید بحران انسانی را نیز به جمع بحران های اقتصادی و اجتماعی اضافه کرد. در جامعه معاصر، انسان ها به صورت عناصر منفک و متمایز از همدیگر درآمده اند که همکاری آنها برای پیشبرد جامعه، جنبه ی ماشینی به خود گرفته و از محتوای انسانی خود تهی شده است. فردیتی افراطی در حال رشد است فردیتی به دور از معنویت که علت بسیاری از اضطراب ها، پریشانی های روحی و انزوی اجتماعی افراد است.
:: بازدید از این مطلب : 1221
|
امتیاز مطلب : 26
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7